روزي "جان لاچاكش تف" در حال قدم زدن در خيابان بود . در همين حين ناگهان چشمش به چهره ي اشنايي خورد ….
بله ؛ جان يكي از رفقاي قديمي را ديد… بسمت او رفت و گفت :
+ سلام دني !
+ معذرت ميخوام ، من شما رو ميشناسم ؟
+ منم دني ، جان .... جان لاچاكش تف ... يادت نمي ياد ؟ توي دبيرستان Mang Jailors رشته ي Hard Labor ... يادت نيومد؟ ما همكلاسي بوديم ! كلاس ِ Work Farm ....
+ اوه ، خدا لعنتت كنه جان ، خودتي مرد ؟
+ حالت چطوره دني ؟
+ راست راستي خودتي جان ؟
+ پس ميخواستي كي باشه ؟
+ آخه ميدوني ؟ خيلي قيافت عجيب شده !
+ آره ، تو ام خيلي عوض شدي !
+ نه..نه.. ميدوني چيه ؟ خيلي زشت شدي !
+ ولش كن ! ديگه چي كار ميكني ؟
+نه بي شوخي ميگم ! خيلي كيري شدي !
+ حالا هرچي ... بگو ببينم كجا زندگي ميكني ؟
دني در حالي كه چانه اش را ميخاراند و سر تكان با ميداد با تفكر گفت :
+ حاجي عجب قيافه ي كيري ـــي !
+ بس كن ديگه مرد .. شورشو در نيار ! گفتم كجا زندگي ميكني؟
+ من ؟ دو تا بلوك اونورتر !
+ جدي ؟ پس چرا تا حالا نديدمت ؟
+ اره ! منم زياد تو رو نديدم... چرا ؟
+ ميدوني ؟ شايد بين مردم همديگه رو ميديديم امّا ....
+ نه ... من همچين قيافه ي كيري ـي رو هر جا ببينم يادم ميمونه ...
+ يه چي بهت ميگما مادر جنده !
+ اِ ..!!! چي شده ؟
+ اِ و كير خر ! 2 ساعته هيچي نمي گم ! خواركسه صاف صاف نگاه ادم ميكنه ميگه كيري !
+ خب راست مي گم ديگه .. خيلي قيافت تخميه !
+خب حالا تو ام هر چي بايد بگي كوني ؟ چي كار كنم خوب ؟
+خب بيا برو يه كاري بكن !
+ چي كار كنم ؟ تو رو بكنم ؟
+ تو چرا عصباني ميشي ؟
+ اخه تو مرتيكه ي حمال .. اينقدر شعور نداري نبايد مسخره كني ؟
+ مسخره نمي كنم.. باور كن من اگه قيافه ي اني ِ تو رو داشتم از اتاقم بيرون نميومدم ... خيلي قيافت كيريه مرد ... فرا كيري ! ورا كيري !
جان فرياد ميزند : مادرتو ميگام دني !
دني پا به فرار ميگذارد و جان هم به سرعت او را تعقيب ميكند .. دني در حال فرار از مردم كمك ميخواهد .. جان هم با سرعت پشت او ميدود و دشنام هاي بد ميدهد ....
آن دو در پياده رو به مردم برخورد ميكنند و همه چيز را به گوه ميكشند ... بدون توجه به ماشين ها از خيابان ها عبور ميكنندذ و چندين ماشين را به گا ميدهند ....جان در حال دويدن كلاه شاپو و پالتوئش را در مياورد تا راحت تر بدود ... دني يقه ي يك پليس را در خيابان ميچسبد و از او درخواست كمك ميكند ... اما پليس راهنمايي رانندگيست و هيچ كمكي از دستش ساخته نيست ...تعقيب و گريز تا چند بلوك انورتر ادامه ميابد ....
تا اينكه بالاخره در كوچه اي تنگ و بن بست جان ، دني راگير مياندازد ...او را با چند ضربه نقش زمين ميكند ، سطل زباله را روي صورت دني خالي ميكند و با ته سطل به صورت او ميكوبد .. انقدر مي كوبد تا صورت او را املت ميكند ... سپس سطل را به گوشه اي پرت ميكند و در حالي كه با لگد به پهلوي دني ميزند فرياد ميزند : حالا قيافه ي كي كيري تره ؟ هان ؟ يالا جواب بده كوني پدر ....
سپس مي ايستد و به ارامي ميگويد : تو مُردي دني ..... به كيرم !
و بعد روي صورتش تف ميكند و ميرود !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر